پریزاد قصه عشقمون

خبر خوش

1394/6/11 11:52
نویسنده : مامان پریا
155 بازدید
اشتراک گذاری

سلام  غنچه من کم کم داری شکل میگیری عزیزم باورم نمیشه که الان تو رو دارم. راستی قرار بود فعلا این خبر بین خودمون ( من وبابایی) بمونه اما دیدیم نمیشه برای همین روز عقد عمه نرگس قبل رفتنمون به مادر جون (مامان بابایی) گفتم که حدستون درست بود بعد خودش متوجه شد گفت حامله ای گفتم بله خجالت خیلی خوشحال شد بغلم کرد و بهم تبریک گفت بعد هم عمه نرگس و عمه ندا متوجه شدن و خیلی خوشحال شدن جشنو منو بابایی رو بغل کردن اما قرار شد موضوع فعلا سکرت بمونه. عصر هم رفتم خونه مامان جون بهش گفتم مامانم هم خیلی خوشحال شدو بغلم کرد. دیگه سفارش ها شروع شده که مواظب خودت باش و اسرس نداشته باش و ... . ولی من هنوز تورو حس نکردم نگرانم حتی هیچ ویاری ندارم نه چیز خاصی دلم میخواد نه بدم میاد البته فعلا هفته ششم هست و میگن از همین هفته شروع میشه من فقط چیزهایی که فکر میکنم برای تو خوبه میخورم نه از روی خواستن مثل بادوم و گلابی و پسته و شیر و عناب و...  ( با اینکه من گلابی دوست نداشتم فقط به نیت زیبایی و سلامت ت میخورم) البته کمی دلم لواشک و ترشی میخواد اما چون خودم کلا خیلی اهلش هستم نمیدونم اینو شما دلت خواسته یا نه ولی اون روز خونه مامان بزرگ بودیم برای اقا بزرگ اش درست کرده بودیم من تو یخچال ترشی موسیر و گیلاس دیدم دهنم اب افتاد و خوردم بعد هم از اب گیلاس سر کشیدم خیلی حال داد ولی یواشکی خوردم گفتم کسی متوجه نشه بگه ویار داری چون فعلا به کسی نمیخوایم بگیم بعد رفتم به مامان بزرگم گفتم من از اون ترشی ها خوردم گفت نوش جونت.خنده بابایی هم قراره اگه پیدا کنه سمنو بگیره چون جوانه گندم خیلی مفیده راستی دیشب که رفتم بالا مادرجون پارچه خریده برام لباس بارداری بدوزه دستش درد نکنه آرام راستی امروز مرسانا جون به دنیا میاد نی نی اقا یاسر و سمیه جون. اقا یاسر دوست قدیمی بابایی هست و از زمان نامزدی مون که اونا تازه ازدواج کرده بودن باهم رفت وامد داریم قطعا مرسانا جون هم همبازی شما میشه امشب هم عروسی بهاره جون (دخترعموم) هست و باید بریم اونجا این ماه کلی مهمونی داریم قدمت خیره عزیزم چون از ماه اول همش مهمونی بودیم. طبق برنامه ریزی که کردیم تولد شما اردیبهشت ماه ست فقط چون دکتر گفت ده اردیبهشت و احتمالا این تاریخ برای زایمان طبیعی باشه  خدا کنه برای عمل به ماه فروردین نیفته که اصلا دوست ندارم یه فروردینی لجباز بشیدلخور از خدای مهربون که تا اینجا لطفشو ازمون دریغ نکرده میخوام که ازین به بعد هم نگهدارت باشه و فرزند سالم و زیبازیبا و البته صالح به ما عطا کنند تا عشقمون تکمیل تر بشهمحبتبوس

عزیزم این شورت خوشگل رو عمه نرگس از شمال برات اوردن ( این اولین سوغاتی. البته مادر جون قبلا واست از کربلا یک دست بلوز شورت و یه ماشین اوردن)

عمه جون دست گلت درد نکنهمحبتبوس

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)